الشيخ لطف الله الصافي الگلپايگاني

56

الهيات در نهج البلاغه (فارسى)

يا كتابى ، نويسنده و مؤلّف نداشته باشد ، فطرت بشر نمىتواند بپذيرد و به آن ايمان بياورد و هرچه هم اصرار كنند ، نمىتوانند آن را بر فطرت تحميل كنند ، امّا جانب اثبات و اينكه بنا ، بانى و كتاب ، مؤلّف دارد به‌آسانى قبول مىشود و فطرت نمىتواند با آن موافق نباشد و آن را نپذيرد . گفته نشود : « چگونه اصل خداشناسى و ايمان به خدا فطرى است در حالى كه بسيارى در الحاد و ترديد و شك گرفتارند ؟ » ، زيرا جوابش اين است كه فطرت اين اشخاص به واسطهء شبهات و شكوك و يا افراط در فرار از زودباورى يا غرور علمى يا تأثير محيط و تلقينات ، از استقامت منحرف شده و آنها را شكّاك كرده كه در مسائل علمى و منطقى و فطرى ، مثل آدم وسواسى يقين حاصل نمىكنند و مثل سوفسطاييها حتّى به محال بودن اجتماع نقيضين رأى نمىدهند . مع‌ذلك اينان نيز هنگامى كه از نور فطرتشان برقى مىجهد ، ناخودآگاه به خدا متوجّه مىشوند و نام او را مىبرند و به خصوص در شدايد و سختىها و مصائب و يأس و نوميدى و كوتاه شدن دست از وسايل مادّى ، به خدا پناه مىبرند و به سوى او التجا مىكنند ، چنان كه قرآن مىفرمايد : قُل أَرَأَيتَكُم إِن أَتاكُم عَذابُ اللَّهِ أَو أَتَتكُمُ السّاعَةُ أَغَيرَ اللَّهِ تَدعونَ إِن كُنتُم صادِقينَ . بَل إِيّاهُ تَدعونَ . « 1 » بگو : آيا ديده‌ايد هنگامى كه عذاب خدا يا ساعت [ مرگ يا قيامت ] به شما برسد ، غير « اللَّه » را مىخوانيد اگر راستگويانيد ؟ بلكه او را مىخوانيد . در آيهء ديگر مىفرمايد : وَ إِذا مَسَّ النّاسَ ضُرٌّ دَعَوا رَبَّهُم مُنيبينَ إِلَيهِ ثُمَّ إِذا أَذاقَهُم مِنهُ

--> ( 1 ) . انعام ( 6 ) آيات 40 و 41 .